مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
تو ای رواق مـنـوّر ز پـرتـو اشـراق که هـست از تـو فـروغ کـرانـۀ آفـاق تو ای نمای بهشت برین به صفحۀ خاک که تافته است فروغت به جبهه نه طاق صفـای آیـنـهات روشـنای دیـدۀ مهـر ز تاب قـبهات افتاده مه به چاه محاق غـم و مـلال بری از دل مـقـیـم درت تو را به خُـلد برین است گوئیا میثاق ز خوان جود و نوالت برد به قصد شفا نصیبهای به صد ابرام قاسم الارزاق مطاف خلق جهان است ازآن حریم درت که آرمـیـده به خـاکـت حـبـیـبه خلاق به نام فـاطمه معصومه نعـت آن بانو کز اوست اهل ولا را حنایت و اشفاق از اوسـت کـعـبه آمـال عـاشـقـان ولا دیار قم به عیان و نهان علی الاطلاق فـروغ دیدۀ هـفـتم امـام کون و مکان سرور سینه هـشتم امیر عـرش وثاق تو مریمی که کتاب کمال و فضل تو را به چرخ چارم عیساست کاتب اوراق بـه قـامـت تـو بــرازنـده حُـلّـه عـفّـت به بـارگـاه تو بگشوده مکـتب اخلاق ملک به خاک درت در سجود با اخلاص فلک به چاکریت از مجره بسته نطاق تو آن سلاله پاکی ز نسل مصطفـوی که هست دفتر وصف تو را فلک وراق نـسیم چون گـذرد از حـریم بارگهـت کـنـند اهل ولا عـطرخُـلـد اسـتـنـشاق تو ای مسافر سرمنزل قبول افـسوس نشد نصیب تو جایی که بودیش مشتاق به یاد باب و برادر کـنی به خطه قـم گهی بطوس نظر منعطف گهی به عراق بنـام (عابدم) امـا ز عـاصیـان هـستم بخـواه بخـشش من از عـنایت خـلاق |